حسين قرچانلو

277

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

مسلط شد ؛ در 334 ق / 945 - 946 م كه وى از جنگ با القائم فاطمى به قيروان بازگشت ، مردم مهديه لشكرگاهش را غارت كرده و به غنيمت بردند و قيروانيان عليه بربرها و او عصيان آغاز كردند . « 1 » به نوشتهء ابن حوقل : قيروان بزرگترين شهر مغرب و از حيث بازرگانى پررونقترين آنهاست و اموال و كالا از هر جا در آن شهر وجود دارد و از لحاظ خانه‌ها و بازارها بهترين شهر مغرب است . ديوان سراسر مغرب در آن شهر قرار دارد و پايتخت حاكم و سلطان در آنجاست . در حومهء آن شهرى است به نام رقّاده كه منازل خاندان اغلب آنجا بوده است . « 2 » مقدسى كه به دوران آبادى و رونق و به زمان فرمانروايى امراى بنى زيرى قيروان را ديده در وصف آن مىنويسد : مركز افريقيه است ، شهرى است دلباز و بزرگ و خوش نان و گوشت ، داراى ميوه‌هاى دشتى و كوهى و دريايى و نعمتهاى گوناگون و ارزان و شگفت‌آور ؛ مركز علم و دانش است ؛ گوشت در آنجا ، پنج من و انجير ده من به يك درم فروخته مىشود . از مويز و خرما و انگور و زيتون كه مپرس . قيروان بارانداز مغربيان و مركز بازرگانى در درياست . هيچ جا بيش از اين سرزمين ( افريقيه ) شهر ندارد . مردمى سازگارتر از مردم اينجا نيست . همهء مردم شهر ، حنفى و مالكى با نرمشى شگفت‌انگيزند ؛ در ميان خود كشاكش و تعصب ندارند ؛ در پرتو نور خدا به كار خود مشغولند و دل از كينه تهى دارند ؛ مركز سلطنت و پادشاهى است . اين شهر از نيشابور ( در شرق ) مرّفه‌تر و از شهر دمشق بزرگتر و از اصفهان محترمتر است ؛ ولى آب ايشان اندك و زبانشان سبك است و بذله‌گويى ندارند . آب آشاميدنى را در آبگيرها نگاهدارى مىكنند ؛ ماليات از دكان‌داران گرفته نمىشود ؛ خواربارشان در صبره است ؛ بازارهاى شهر تعطيل است ؛ تودهء مردم همچون گلهء گوسفند يله‌اند و نماز تراويح نمىگزارند . شهر در زمينى كمتر از سه ميل در سه ميل است و بارو ندارد . از گودالها و آب انبارهايى كه آب باران را در آنها گرد مىآورند مىآشامند . المعز لدين الله فاطمى ، كاريزى از كوهستان براى آنان كشيد كه پس از گذشتن از كاخ او در محلهء صبره ، آب انبارهاى ايشان را پرآب مىكند . ساختمانهاى شهر از سنگ و آجر است . انبارهاى

--> ( 1 ) . تاريخ ابن خلدون ؛ ج 2 ، ص 58 ، 59 . ( 2 ) . صورة الارض ؛ جزء 1 ، ص 94 .